پژوهش‌هاي علمي به كارهايي فرودست‌تر اختصاص يافته‌اند، بسي بيشتر برازندهٴ اين نام بود. موزيوم بيشتر نه تنها بدين سبب چنان عظيم بود كه به پژوهش‌هايي امكان مي‌داد كه تا آن هنگام‌ در هيچ كجا ممكن نبود، بلكه مردان بزرگ زيادي با آن مربوط بودند.

5. كالبدشناسي‌، وظايف‌الاعضاشناسي‌، گياه‌شناسي و طب هلنيستي‌. نيكاندر كولوفوني (حدود 275) منظومه‌هاي تعليمي زيادي دربارهٴ موضوعات طبي‌، جانورشناسي و كشاورزي نوشت‌. معروف‌ترين آنها مربوط است به جانوران سمي‌، زهرهاشان و پادزهرهاي مناسب‌.
اسكندريهٴ نوزاد شاهد پيدايش يك مكتب كالبدشناسي بود كه به وسيلهٴ دو تن از بزرگ‌ترين‌ كالبدشناسان همهٴ اعصار تأسيس شد، هروفيلوس و اراسيستراتوس‌، و شاگردشان اودموس‌.

6. فن‌آوري هلنيستي‌. سوستراتوس كنيدوسي فانوس دريايي اسكندريه را ساخت (حدود 279).

7. تاريخ‌نويسي هلنيستي‌، عبري و چيني‌. در هيچ بخشي از معرفت‌، گرايش‌هاي جهان‌وطني‌ اين عصر نمايان‌تر از اين نبود. ما در اثناي زمان كوتاهي شاهد تعدادي آثار تاريخي هستيم‌، كه‌ بسياري از آنها به يوناني نوشته شده‌، ولي با ديگران بسيار مغاير است و به كشورهاي زيادي‌ مربوط مي‌شود. كراتروس مجموعه‌اي از احكام آتني را تدوين كرد، مگاستنس شرحي راجع به‌ هند نوشت‌، مانتون سال‌نامه‌هاي مصري را، بروسوس سال‌نامه‌هاي بابلي را، تيمايوس تاريخ‌ سيسيل و تاريخ فرمان‌روايي پرماجراي پورهوس را. تيمايوس اولين كسي بود (حدود 264) كه‌ توالي حوادث را با اشارهٴ نظام‌مند به المپياد تعيين كرد. وقايع‌نامهٴ پارين از همان ايام است‌ (حدود 264). بدين ترتيب‌، در آن ايام زحمات زيادي كشيده شد تا گاه‌شناسي‌هاي دقيقي تعيين‌ شود كه مبناي اصلي تاريخ‌نويسي به شمار مي‌رود. بايد توجه داشت كه اين مورخان هلنيستي‌ هر يك (تا جايي كه مي‌توان دانست‌) به مليتي تعلق داشند: كراتروس مقدوني بود، مگاستنس‌ سوري‌، مانتون مصري‌، بروسوس بابلي‌، و تيمايوس سيسيلي‌.
كتاب تواريخ ايام‌، كتاب عزرا، و كتاب نحميا احتمالاً در حوالي اين ايام تحرير شد؛ هم‌چنين‌ كتاب امثال‌.
سال‌نامه‌هاي كتاب‌هاي بامبو (تا سال 288) مطمئن‌ترين راه‌نماي ما در زمينهٴ تاريخ قديم چين است‌.

8. زبان‌شناسي يوناني‌. زنودوتوس افسسي‌، نخستين كتاب‌دار كتاب‌خانهٴ عظيم اسكندريه‌ (بزرگ‌ترين كتاب‌خانهٴ عهد قديم‌)، قديم‌ترين ويراستار علمي ايلياد و اديسه و انساب خدايان‌ هزيود بود، و واژه‌نامه‌اي براي آثار هومري تأليف كرد.

9. نتيجه‌گيري‌. نيمهٴ اول سدهٴ سوم تضاد چشم‌گيري را با عصر پيشين نشان مي‌دهد. ديگر عصراعتلاي‌، ولو نابه‌هنگام تركيب‌ها سپري شده بود. اينك پژوهش‌هاي اختصاصي به صورتي‌ منظم در بسياري جهات صورت مي‌گرفت‌، ديگر مردان علم تا ديرزماني به فيلسوفان‌ نمي‌ماندند، بلكه به گروه‌هايي بينابين تقسيم مي‌شدند. در هر زمينه‌اي (حتي در تاريخ‌نويسي‌) به‌